X
تبلیغات
چرا چگونه - پیر جنگل گفت می توانی باید خودت بخوایی


چرا چگونه

تا خدا هست من نیز هستم می نویسم از تمام حقایق درون و دنیای بیرون آدم ها!! عین حقیقت از دروغ متنفرم !

 





مسافر به پیر جنگل گفت می خواهم باز هم شاد باشم از ته وجودم چرا دیگر نمی توانم

پیر جنگل گفت می توانی باید خودت بخوایی

مسافر گفت نمی توانم خیلی از چیزها عوض شده است حتی رنگ جداول جاده !!

پیر جنگل گفت باید وابستگی ها را رها کرد می دانم سخت است اما اگر می خوایی باز از ته وجودت شاد بمانی باید رها کنی...

مسافر خنده تلخی کرد و گفت

کاش می توانستم همانند همه باشم اگر می توانستم همانند همه باشم رها کردن راحت بود

پیر جنگل گفت تو باید خوشحال باشی با لبخندت دنیایی را شاد می کنی

با محبت ات دنیای را به اوج می رسانی

و با سنگ صبوریت دنیا را به زانو در می آوری

گاهی انتخاب راه در اول آسان است اما در مسیر راه است که مسافر حقیقی جاده مشخص می شود ...

پس تمام تلاش خودت را انجام بده مطمئن باش پایان راه زیباست با تمام سختی هایش..!!

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 12:10 توسط fatima| |


:قالبساز: :بهاربیست:



فار سی ام اس - پزشک پوست - گویا آی تی - تک تمپ - شروع دوباره | لحظه ها - گرافیک - وبلاگ