X
تبلیغات
چرا چگونه


چرا چگونه

تا خدا هست من نیز هستم می نویسم از تمام حقایق درون و دنیای بیرون آدم ها!! عین حقیقت از دروغ متنفرم !


این بار من باختم با تمام غرورم باختم

این بار من فریب قلب مهربانم را خوردم

این بار من عطوفت را به پایان رساندم

دیگر نه قلبی خواهم داشت که بتپد برای مهربانی نه عطوفتی که بماند برای انسانیت !!

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 17:10 توسط fatima| |



اشک هایم رخسارم را پوشانده هست

نمی توانم فریادیی بزنم

فریادیی از نامردی مردمان زمینی

نمی توانم بغض ام را بخورم

حتی

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 17:56 توسط fatima| |

چقدر دلم غریب است

 

همانند غریبه یی آشنا شده ام

غریبه ایی که مرهم درد و درمانگر بود

 

 

چرا امروز برای خود درمانگر نیستم

تنها قطرات اشک بر گونه هایم راحس می کنم

دستانم بی حس بی حرکت شده است

از زندگی

از مردمانش

از سایه ها

 

سایه چه خنده ایی است بر لبانم

زمانی که سایه ها را نادیده می گرفتم

 

گرمای وجودم را حس می کنم انگار همانند گل یاس تب کرده ام

 

گل یاس پر پر شد وجود گمشده منم در حال پریدن است

چه خوب بود دیوارم همیشه برج بود

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 12:19 توسط fatima| |

دل قرضی

 

 

تصمیم گرفتم دلم را به دریا قرض بدهم

 

اما انگار اقیانوس نیز از مهربانی کم آورده هست

 

او هم به دنبال دل قرضی می گردد

خیالی نیست به اقیانوس هم دل را قرض می دهیم

 

 

اما جاالب اینجاست کوه هم  دل قرضی می خواهد

چه زیباست و من چه خوشبختم که دریا ، اقیانوس ، کوه با تمام قدرت شان به دنبال دل تسلی دل قرضی می گردند

و من چه خوشبختم دلی دارم به بزرگی کهکشان و. نیازی به دل قرضی کسی ندارم !

 

 

تنها به محبت یک کس نیاز دارم کسی که سکوت را  امضاء کرده هست

نمی دانم در پس سکوت اش به دنبال چه می گردد

اما می داند که من آفریده خودش هستم

پس او بی نیاز هست من نیازمند به او

 

و مرا طاقت تحمل این همه سکوت نیست

می ترسم می ترسم از سکوت صدا!

 

تا کنون سکوت اش انقدر طولانی نشده بود !

در پس این سکوت متمادی  آزمایش های زیادی پس داده شد

عزیزترین کسانم را مورد آزمایش قرار داد

اما چه سخت بود

اما با تمام سختی هایش گذشت

اما به من نشان داد

که لطف کردن به  کسانی که دوسشان می داشتم

عزیزانم را به پرتگاه انداخت

ته جاده !

جایی که تنها خودم می توانستم

با تمام وجود وزنه های زندگی را دگرگون کنم

چه سخت بود تحمل بار سنگین کمک به عزیزانم

صدا می خواست مبارزه را با تمام وجود به من بیاموزد

من که موفق شدم !

اما چرا او سکوت را اختیار کرد

می ترسم

می ترسم که سکوت اش مبارزه دیگر ی را بطلبد

من دیگر اندوخته ایی ندارم برای مبارزه جدید صدا

پس سکوت ات را مرهم دلم بگذار

مگذار واهمه اش تمام اقیانوس را به ته جاده ببرد

این بار نه من نه گل سرخ نه ریشه طاقت بلند شدن را نداریم!!

 

ما همه تاوان اشتباه خود را داده ایم!

اشتباه خوب بودن و خوب دیدن را !!

جرم مان کمک کرد به مردمی بود

که فکر می کردیم عاشق تو هستند فکر می کردیم خدا را دوست می دارن!

اما غافل از اینکه آنها نه تنها صدا را دوست نمی داشتند لباس صدا را بر تن کرده بودن

و چقدر زیبا بود

زمانی که مردمان صدا

به چشم هایم خیره شدن و گفتن

ما حریف تو نمی شویم

صدا در چشمانت گوهری را به ارمغان نهاده که ما با تمام قدرت مان نمی توانیم نابودش کنیم!!

 

 

اما می توانیم جوانه زندگی دل ات را نابود کنیم

جوانه دل من چوب بچگی اش را خورد با تمام کودکی اش

 

اما کابوس اش باقی ماند

این قدرت مخفی در چشمانم باعث شد

جوانه را از مرگ حتمی نجات دهم

باعث شد جوانه زندگی ام

متوجه شود که هر صدایی صدا نیست

اما او هنوزم بچه هست و به کمک دستانم نیازمند هست

 

متوجه شد که هر صدایی دلش  خالصانه نمی تپد

 

اما چه دیر متوجه شد زیرا گوهر هایی را از دست داد

ریشه گفت نگران مباش

او چیزهایی را بدست اورد با تمام کودکی اش

خدا او را دوست می داشت

پس سکوت خدا تو را دلگیر نکند

او می خواهد تو را از خواب جدیدی که  برای خود ساخته ایی نجات دهد

پس بیدار شو

و بار دیگر سرزمین را شکوفا کن

زیرا اگر سکوت خدا بشکند این بار

او می خواهد دوباره تو را جاودانه کند

پس خودت از خواب بیدار شو قبل از اینکه سکوت خدا شکسته شود

 

مگذار فرشته ها به زمین بیایند

تو فرشته وجود خودت را از خواب بیدار کن

خدا دوستت می دارد

همان طور که دستانت را  داروی بشریت قرار داد و تو از این نعمت غافلی هنوز

 

بیدار شو !!

نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 20:56 توسط fatima| |


:قالبساز: :بهاربیست:



فار سی ام اس - پزشک پوست - گویا آی تی - تک تمپ - شروع دوباره | لحظه ها - گرافیک - وبلاگ